پیراهنِ آهاردار

*احسان فکا *نویسنده یقه‌اش چروک بود. ساعدش درد می‌کرد. لامپ شصت برای اتاق چهار در چهار  کم بود. چهارپایه زیر پایش می‌لرزید و شاهد، پسر زینت بدقولی می‌کرد و…