مرور برچسب

روزمرگی‌های یک پرستار

حس زیبای خاموش

*زهرا کرد *پرستار هر روز عصر خواهرش زنگ می‌زند؛ با اضطرابی متضرعانه و مداوم حال بیمارش را جویا می‌شود. حقیقتا در بسیاری از موارد آن‌قدر حال بیماران بخش ویژه بد…

مادری با عطر بیدمشک

*زهرا کرد *پرستار قرار بود حالش که خوب شد و از بستر بیماری برخاست، روز تولدش (هفدهم دی ماه) کیکی بخرم، به دیدنش بروم و اگر پاهای ورم کرده‌اش اجازه داد با هم دوری…

ساکن طبقه وسط

*زهرا کرد *پرستار طبقه وسط جایی است که مسئولیتی بی‌کران با اختیارات محدود داری. جایی از جهان که محل زندگی توست، غذا می‌خوری، می‌خوابی، غمگین می‌شوی، شاد می‌شوی،…