نهاد رسمی آموزش آن طور که باید از زندهیاد ذکاوتی بهره نبرد
برگزاری مراسم یادبود «علیرضا ذکاوتی قراگزلو» در حسینیه بختیاریهای همدان
علیرضا ذکاوتی قراگزلو، پژوهشگر، مترجم و نویسنده همدانی، ۲۰ فروردینماه ۱۴۰۴ پس از طی یک دوره بیماری درگذشت. روز جمعه ۲۲ فروردینماه ساعت ۱۵:۳۰، مجلسی به یاد این دینپژوه برجسته کشوری در حسینیه بختیاریهای همدان برگزار شد.
در ابتدای این مراسم یادبود، محمدابراهیم الهیتبار، معاون سابق استاندار همدان درباره شخصیت و جایگاه ذکاوتی سخن گفت. در ادامه، دکتر محمدعلی مهدویراد، سردبیر مجله «آینه پژوهش» که از قم برای حضور در این مجلس آمده بود، درباره آثار علیرضا ذکاوتی قراگزلو صحبت کرد. سپس دکتر حسین معصومی همدانی، دوست دیرین زندهیاد ذکاوتی قراگزلو، به بررسی جنبههای مختلف شخصیتی این پژوهشگر همدانی پرداخت.
نام علیرضا ذکاوتی ماندگار خواهد بود
معصومی همدانی در ابتدای سخنانش به دوستی شصتوپنج سال خود با مرحوم ذکاوتی اشاره کرده و دراینباره گفت: «صحبتکردن در این مجلس برای بنده آسان نیست. چون باید راجع به دوستی صحبت کنم که حداقل شصتوپنج سال ایشان را میشناختم و میشود گفت شصت سال با او دوستی نزدیک داشتم.
بههرحال یکی از تفضلات الهی بر انسان این است که با انسانهای خوب آشنایش کند. این انسانها در زندگی همه هستند و ممکن است از نوعی هم باشند که نامشان در هیچ جایی ثبت نشود؛ ولی در دل آدمهایی که آنها را میشناسند، خاطره خوبی بر جای بگذارند. البته آقای ذکاوتی جزو این گروه نبود و نام ایشان ماندگار خواهد بود. در زمان حیاتش هم، البته شاید دیر، ولی بههرحال شناخته شد و مخاطبینش تا حدودی توانستند از وجود ایشان بهره ببرند.»
یک انسان والا از بین ما رفته است
وی در ادامه با تاکید بر این نکته که در چند روز گذشته، افراد بسیاری درباره وجوه علمی ذکاوتی سخن گفتند، اشاره کرد که در این مراسم به بیان جنبههایی از شخصیت زندهیاد ذکاوتی میپردازد: «من نمیخواهم راجع به وجوه علمی، ادبی و فرهنگی مرحوم ذکاوتی صحبت کنم. در همین دو سه روز بسیاری از اهل علم و افرادی که ایشان را میشناختند، چه در داخل ایران و چه دانشمندان ایرانی که در خارج از ایران هستند، راجع به او مطلب نوشتند. اگر کسی جویا باشد، میتواند در فضای مجازی این نوشتهها را بخواند و تا حدودی با مقام و جایگاه علمی مرحوم ذکاوتی آشنا بشود.
من میخواهم راجع به شخص ایشان صحبت کنم. در واقع آن چیزی که الان داغ ایشان را در دل من میگذارد، این نیست که یک دوست و دانشمندی را از دست دادم. بلکه واقعا یک انسان والا از بین ما رفته است. انسانی که در زندگیاش شاید به این دلیل دیر شناخته شد که هیچ نوع جاهطلبی در وجودش نبود.»
ترجمه مرحوم ذکاوتی از کتاب «تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری» یک شاهکار است
سپس دکتر معصومی همدانی درباره ترجمه کتاب «تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری» توسط زندهیاد ذکاوتی توضیحاتی داده و دراینباره گفت: «برای بنده باعث افتخار است که ترجمه بعضی از آثاری را که ایشان در دهه پنجاه منتشر کرد، با اصرار به گردن او گذاشتم. مثلا در بین این آثار، ترجمه کتاب «تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری» نوشته آدام متز است. کتابی که در طول بیش از یک قرنی که از نوشتن آن میگذرد، مورد مراجعه بوده و همچنان خواهد بود. ترجمه مرحوم آقای ذکاوتی از این کتاب یک شاهکار است.
خب طبعا مرحوم ذکاوتی این کتاب را میشناخت. ولی بنده بودم که به اصرار گفتم شما باید این کتاب را ترجمه کنید. ایشان هم بالاخره اصرار بنده را پذیرفت و این کار را انجام داد. البته در مراحل بعد، دیگر ایشان بهتدریج خودشان شناخته شدند. مطبوعات و انتشارات به او رجوع و کارهایی را به او واگذار میکردند و ایشان انجام میداد.»
علیرضا ذکاوتی قراگزلو؛ خبرهای بیمدرک
معصومی همدانی در بخش دیگری از سخنانش به موضوع مدرک تحصیلی و شغل رسمی زندهیاد ذکاوتی قراگزلو اشاره کرده و افزود: «شغل ایشان هم از دور مناسبتی با وجه ادبی، فرهنگی و علمی ایشان نداشت. مرحوم ذکاوتی تا زمان بازنشستگی در بانک مرکزی شاغل بودند و بعد از آن تاریخ بود که کمکم دانشگاهها برای تدریس به ایشان رجوع کردند. ایشان هم به دلیل جامعیتی که داشت، طیف بسیار وسیعی از درسها را تدریس میکرد. پاکی سرشت ایشان، یکی از عللی بود که نمیگذاشت وارد رقابتها و مسابقهای که در محیطهای علمی و دانشگاهی هست، بشود.
یادم است نهادی در شورای عالی انقلابفرهنگی با عنوان «خبرگان بیمدرک» تشکیل شده بود. این کمیته کسانی را که اهل علم و شایسته یک درجه دانشگاهی بودند، ولی به دلایلی این درجه را نداشتند، تشخیص میداد. یکبار از این ستاد به من گفتند به آقای ذکاوتی بگو که شرححال و آثارش را برای ما بفرستد. ولی ایشان گفت که من حوصلهاش را ندارم. درحالیکه من خبر دارم کسانی برای دریافت عنوان خبره بیمدرک به جاهای مختلف متشبث میشدند.»
ممکن بود این گنج بزرگ علم، ناشناخته به زیر خاک برود
او سپس به بیان توضیحاتی درباره انتشار کتابهای ذکاوتی پرداخت: «عمده فعالیت مطبوعاتی ایشان در مجلات وزین علمی بود که عمدتا بعد از انقلاب چاپ شده است. ایشان قبل از انقلاب تقریبا به جز دو کتاب، نوشتهای چاپ نکرده بودند. یکبار مرحوم ذکاوتی به شوخی میگفت که من تنها چیزی که چاپ کردم، آگهی برای چیزی بود که گم کرده بودم. گفت یک آگهی منتشر کردم که اگر کسی پیدا کرد، به من تحویل بدهد و این تنها اثر چاپ شده من است. اگر این فضا ایجاد نمیشد که کسانی کمکم شخص ایشان را بشناسند، واقعا ممکن بود این گنج بزرگ علم، ناشناخته به زیر خاک برود. اینقدر که ایشان به هر نوع آرزویی که همه دارند، برایش خیلی کارها هم میکنند و خوب و بد آن را بهخصوص در محیط دانشگاهها میبینیم، بیاعتنا بود.»
معصومی همدانی در بخش دیگری از صحبتهایش، با بیان خاطرهای از زمان دستگیری خود پیش از انقلاب، درباره وجوه اخلاقی زندهیاد ذکاوتی قراگزلو سخن گفت: «رفاقت با آقای ذکاوتی راهی برای آموزش بود. اما این آموزش، فقط آموزش علمی نبود؛ آموزش اخلاقی هم بود. حادثهای که برای خودم رخ داده، برایتان میگویم. الان تاریخ دقیقش یادم نیست. فکر میکنم سال ۵۱ یا ۵۲ بود. یعنی ۵۲-۵۳ سال پیش میشود. مدتی از شهادت برادر من میگذشت که بنده را گرفتند. مرحوم ابوی ما از اینکه چیزی از دستگاههای رسمی دولتی بخواهد، بسیار ابا داشت. آقای ذکاوتی شاگرد پدر ما بود. واقعا میتوان گفت که از بسیاری از شاگردان رسمی ایشان به مرحوم آقای آخوند نزدیکتر بود و بیشتر با ایشان انس داشت. به همین جهت هم برای پدر ما، مرحوم آقای آخوند، بسیار احترام قائل بود.
آقای ذکاوتی خودش را به خانه ما رسانده و با لحن تقریبا تندی به پدرم گفته بود: «آن پسرت را از بین بردند و حالا این یکی پسرت را گرفتند. گوشی را برمیدارید و این چیزهایی که من میگویم به رئیس ساواک میگویید.» مرحوم ذکاوتی به آقای آخوند گفته بود میگویی که من میدانم شما پسر من را گرفتید و من او را از شما میخواهم. دلیل این کار چیزی جز دوستی با من و احساس دین نسبت به پدرم بهخاطر مجالستی که با او داشت، نبود. برای پدر من بهخودیخود خیلی سخت بود که به رئیس ساواک تلفن بزند و حتی با این لحن تحکمآمیز از او چیزی بخواهد. اما آقای ذکاوتی این کار را به گردن پدرم گذاشته بود، ایشان هم این صحبتها را گفت و من بعد از چند روز آزاد شدم.»
فیض بردن از وجوه مختلف شخصیت علیرضا ذکاوتی، یک دوره آموزشی بود
وی سپس با بیان خاطرهای دیگر، به دوستی صمیمانه خود با مرحوم ذکاوتی اشاره کرده و درباره دستاوردهای این دوستی توضیح داد: «من در بسیاری از سالهای رفاقت پنجاه و چند سالهمان یا در همدان نبودهام یا در ایران نبودهام. وقتی که به همدان میآمدم، مادرم میگفت تو مستقیم برو خانه ذکاوتی. دیگر چرا میآیی خانه ما؟ تو که تا میرسی اینجا ناهارت را میخوری و تا آخر شب میروی خانه آقای ذکاوتی. دوباره میآیی و فردا هم همینطور. خب مستقیم برو آنجا. چرا خانه خودمان میآیی؟ صحبتکردن با آقای ذکاوتی و فیض بردن از وجوه مختلف شخصیت ایشان واقعا برای من یک درس و دوره آموزشی بود. سعادتی بود که نصیب من شده بود و من همیشه وامدار ایشان خواهم بود.
بسیاری از این گفتوگوهای ما در درهها و دشتهای همدان اتفاق میافتاد. آن وقتها همدان این شهر فعلی نبود که من هیچ جایش را دیگر بلد نیستم. آن زمان از هر قسمتش که راه میافتادیم، ده دقیقه بعد به دل طبیعت میرسیدیم. گاهی ما ۵-۶ ساعت با هم راه میرفتیم و حرف میزدیم. طبعا دیدن این که چنین آدمی با این روحیه خوب، چند سال بعد از حرکت محروم شود و تقریبا هیچ نوع تحرک فیزیکی برایش ممکن نباشد، دل امثال بنده و دوستان و ارادتمندان ایشان را به درد می آورد.»
کتابهای ذکاوتی قراگزلو، شاهکار ترجمه است
دکتر معصومی همدانی در بخش دیگری از صحبتهایش، درباره وجه علمی شخصیت ذکاوتی قراگزلو سخن گفت: «ما واقعا انسانهایی که وسعت اطلاعات و دانش مرحوم ذکاوتی را داشته باشند، کم داریم. ایشان ادیب بود. یک وجه ناشناخته شخصیت او، شاعریاش بود که تقریبا از همه شعرهایی که سروده، چیزی چاپ نکرده است. ولی زمانی که شعر میگفت، در این کار جدی بود. زبان عربی کلاسیک را در حد اعلا میدانست. واقعا بعضی از ترجمههایش، شاهکارهای ترجمه است. در همان زمان خودش، چند کتاب او شناخته شده، جایزه کتاب سال گرفته و از ایشان تقدیرهای زیادی شده است. بالاتر از اینها بسیاری از افراد در نزد ایشان در دانشگاههای مختلف، تلمذ کردهاند و خطابههای ایشان را در گردهماییهای علمی شنیدهاند.
همه اینها برای آدمهایی مثل بنده که همیشه دلمان میخواست این گوهر کمیاب تا حدودی شناخته شود، باعث خوشحالی است. ولی در سالهای اخیر این بیماری طولانیمدت که ایشان را عملا زمینگیر کرده بود و جز با فداکاری و مراقبت دائمی خانواده بهخصوص همسر بزرگوارشان، امکان نداشت ایشان حتی در این مدت بتواند بیماری را تحمل کند، مقداری از فعالیتشان را کم کرد. بااینحال چند ماه پیش که خدمت مرحوم ذکاوتی رسیدم، از ایشان پرسیدم چیزی میخوانید؟ ایشان دیگر در حالتی بود که خیلی هم کم صحبت میکرد. ولی گفت بله اگر کتاب خوبی پیدا کنم میخوانم. باوجود این که واقعا در حالت جسمانی بسیار دشواری بود.»
نهاد رسمی آموزش آن طور که باید از زندهیاد ذکاوتی بهره نبرد
وی در ادامه از نهاد رسمی آموزش برای بهره نبردن از این شخصیت علمی انتقاد کرده و افزود: «من واقعا متاسفم که نهاد رسمی آموزش از چهرههایی مثل آقای ذکاوتی آن طور که باید استفاده نکرد. جای آن بود ایشان لااقل در دورهای که قدرت فعالیت داشت، بسیار بیش از این به محیط علمی و فرهنگی بهره برساند. بااینحال در فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیشنهاد عضویت افتخاری ایشان مطرح شد. عضویت افتخاری پیشازاین نصیب افرادی مثل مرحوم مهدوی دامغانی و مرحوم پروفسور رضا شده بود. یعنی افرادی که شایستگی عضویت در فرهنگستان را داشتند؛ ولی به دلایلی نمیتوانستند در فرهنگستان شرکت کنند. بنده هم در این پیشنهاد هیچ سهمی نداشتم. یعنی من نبودم که این پیشنهاد را مطرح کردم.
معمولا زمانی که در جلسه عمومی فرهنگستان اینگونه پیشنهادها مطرح میشود، افرادی در موافقت و برخی نیز در مخالفت با موضوع حرف میزنند و در آخر رای گیری میشود. آن روز از اعضای دائمی فرهنگستان، شانزده نفر در جلسه شرکت داشتند. اما حتی یک نفر در مخالفت با این پیشنهاد صحبت نکرد و هر شانزده نفر به ایشان رای مثبت دادند.
درحالیکه تقریبا همه آن شانزده نفر، اساتید رسمی دانشگاهی بودند. تحصیلات رسمی آقای ذکاوتی در حد دیپلم بود. ولی این اواخر ایشان در حدی شناخته شده و مقامش در حدی تثبیت شده بود که نه کسی اما و اگری در این کار آورد و نه کسی رای منفی داد. هر شانزده عضوی که در جلسه شرکت داشتند، به ایشان رای مثبت دادند. رأیی که تا آن زمان فقط به انسانهای بسیار نخبه داده شده بود.
شهرهایمان پر از دانشگاه و تهی از دانشمند است
دکتر حسین معصومی همدانی در پایان سخنان خود در مجلس یادبود علیرضا ذکاوتی قراگزلو گفت: «من گمان میکنم که یک پشتیبان بزرگ فکری را از دست دادم و فکر میکنم من تنها کسی نیستم که این احساس را دارد. امیدوارم فیض ایشان از طریق خواندهشدن آثار مختلف ایشان، چه آثاری که ترجمه کردهاند، چه آثاری که تالیف کردند و چه احیانا از طریق گردآوری و انتشار آن مطالبی که خود در زندگی موفق به انتشارش نشدند، همچنان به جویندگان علم برسد و امثال ایشان همچنان در این شهر پرورش پیدا کرده و تربیت شوند.
یکی از مصیبتهای امروز ما این است که باوجوداینکه شهرهایمان در حال پر شدن از دانشگاه هستند، دارند از دانشمند خالی میشوند. یعنی تعداد افرادی که درگیر مسابقه ارتقا، ترفیع و چاپ مقالات علمی هستند، روزبهروز بیشتر میشود؛ ولی تعداد انسانهایی که بتوان در هنگام داشتن مشکل علمی با اطمینان، چه اطمینان علمی و چه اطمینان اخلاقی، به آنها رجوع کرد، کم است. الان در برخی دانشگاهها سطح اطمینان اخلاقی به حدی رسیده که دانشجویی که فکر تازهای دارد، جرئت نمیکند به استادش بگوید. چون میترسد فردا این ایده یکدفعه از مقاله استاد سر دربیاورد. من متاسفم که این حرف را میزنم. ولی این موضوع واقعیت دارد.
امیدواریم در شهر ما که همیشه شهر عالمپروری بوده، اگر دیگر ذکاوتی نیست، امثال ایشان همچنان تربیت شوند و بتوانند در شرایطی که یقینا دشوارتر از شرایطی که ذکاوتی در آن کار میکرد نیست، آثار علمی خود را عرضه کنند و به ثمر برسانند.
من باید اینجا از جناب آقای دکتر مهدویراد که سردبیر مجله «آینه پژوهش» بودند و بسیاری از مقالات آقای ذکاوتی در این مجله چاپ میشد، تشکر کنم. ایشان تقاضای بنده و برخی دیگر از دوستان را قبول کردند و باوجود محدودیت زمانی و سختی راه، تشریف آوردند و پذیرفتند که در این مجلس، حضار را به فیض برسانند.»