روزگار گوژپشت

*قاسم امیری

*شاعر

یار و غار من، رفیق گرمابه و گلستان من، هجرت کرد. در نبردی نابرابر با گوژپشت روزگار، دن کیشوت ما بر خاک افتاد. می‌گویم دن کیشوت و جای هیچ طنز و نیشخندی نیست. که او یک تنه با جهان پَلَشت شطرنج زد و باخت. می‌خواست آبروی خویش از ورطه هولناک برکشد. اندوه مرگ کوروش همه را دربرگرفت. بر سر خوبان و فرهیختگان بارید. اهالی قلم، شاعر و نویسنده و منتقد، روزنامه‌نگار و کتاب خوان و دیگر کسانی که سر سوزنی او را می‌شناختند، چشم دل همه را خیساند و به عزا نشاند. هر که به سهم خود از فقدان او، از مرگ او برخوردار شد. خوبان متفکر از دور و نزدیک و از مناطق کردنشین به پاس حرمت کوروش، جمع و جماعتی گشتند. یک دل و یک درد. شبنم اندوه بر رخساره‌ها نشسته و غم سایه بر سر انداخت. آن تن لاغر سر پر سودایی داشت. انگار به دنبال نقطه اتکایی می‌گشت تا سیاره زمین را جابجا کند. منتقدی تیزهوش و عیب یاب، خاصه وقتی پای شعر و قصه و سیاست و تاریخ در میان بود. هنگامی که دیگران ندا سر می‌دادند که یافتیم، یافتیم، او در انبار کاه به دنبال سوزن می‌گشت. کمتر کسی تاب دشواریابی او را داشت. مرغ او اما یک پا داشت. رفیق عزیز من، دوستدار جهان نیز بود. اما هزارپایان را دوست نمی‌داشت. کوروش گویا ژن متفکر و تلخ ایل و تبارش بود…

قاسم امیری
قاسم امیری

سالیان و شب‌های دراز همدم و هم صحبت وی بودم و هرگز حتی یک بار خمیازه نکشیدم. گفتم و می‌گویم که سیاهی لشگران را دوست نداشت، هزارپایان را دوست نداشت. انسان معطل را دوست نداشت و آن‌هایی که تاریخ را زیر خاک با چند سکه سیاهِ تلخ می‌شناسند و می‌فروشند یا کنفرانس می‌دهند. متاسفانه او از نقد مکتوب فاصله گرفت و به شفاهیات پناه آورد و تا به آخر سر بر سر هیچ سودایی نگذاشت و تمام نکرد. به قول دوست مشترکمان حسین زندی، استاد کارهای ناتمام گشت. از تئوری اقتصاد سخن می‌گفت، اما در زندگی دست به آچار نبود. هر چه بود و هر چه رفت اما داغ بر دل ما گذاشت.

بسیاری با او تفاوت منظر داشتند. مردم دارِ خوبی نبود. اما تا بخواهی با عاطفه و مودب بود. مالک‌زاده‌ای فرهیخته که مالکیت را طلاق داده بود. کوروش به هر اسطوره‌ای سرک می‌کشید. چون دن کیشوت بلند پرواز بود. اما در جنگ با نان بیات شکست خورد. سرانجام، با مرگش از جهان گوژپشت انتقام کشید و نیز داغ بر دل ما گذاشت. من شاید یکی از نزدیک‌ترین دوستان اویم و نیز بدبخت‌ترین کسی که او را از دست داد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *