یادی از معلَم فتاحی

به مناسبت هفته بزرگداشت مقام معلم

0

*رضا کرمی

*کارشناس ارشد تاریخ
مرحوم حیدر فتاحی (متخلص به معلَم فتاحی) از آن دست شخصیت‌های فرهیخته و فرهنگی در اسدآباد و همدان است که تاکنون درباره‌اش کمتر سخن به میان آمده و آن‌طور که شایسته و بایسته است حق مطلب در باب وی ادا نشده است. او از چهره‌های درخشان تعلیم و تربیت اسدآباد و همدان بود که شاگردانش از او با عنوان معلمی خدوم و دلسوز یاد می‌کنند و با گذشت سال‌ها از درگذشت وی هنوز خاطرات حسن خلق وی در اذهان کسانی که محضرش را درک کرده‌اند، باقی است. او خود را معلَّم (به فتح لام) می‌دانست؛ چراکه عقیده داشت در همه حال فراگیرنده علم است و نه آموزنده آن.


بر طبق شرح حالی که از مرحوم حیدر فتاحی به قلم خودش در مقدمه کتاب «مجموعه گل» به یادگار مانده و در سال ۱۳۲۰ به رشته تحریر در آمده است؛ وی در ۹ آذر ۱۲۹۹ در اسدآباد گام به هستی گذاشت. پدرش به شغل کفاشی اشتغال داشت و به‌رغم این‌که از نعمت سواد بی‌بهره بود با اشعار حافظ و مولانا و دیگر شعرا انس و الفت بسیار داشت و نسبت به جریانات و اتفاقات اطراف خود بی‌تفاوت نبود. همین امر باعث شد در امر تربیت فرزندش با حساسیت بیشتری اهتمام ورزد.

مرحوم فتاحی در سوم مهر ۱۳۱۶ پدر خود را از دست داد و از آن پس تحت تشویق دایی خود «استاد عبدالله خیاط» و در کلاس درس مرحوم صفات الله جمالی به فراگرفتن خواندن و نوشتن پرداخت. نقل است مرحوم فتاحی در ایام بزرگسالی همه ساله یک جفت کفش به عنوان هدیه خریداری و به دایی‌اش در اسدآباد پیشکش می‌کرد. پس از مرگ وی از لابلای دست‌نوشته‌هایش دلیل خریدن کفش مکشوف شد و این هدیه به جهت لگدی بوده که در طفولیت از دایی مرحومش خورده و باعث شده از بازیگوشی در پس‌کوچه‌ها به کلاس درس روی آورد و زندگیش دچار تحول شود. مرحوم فتاحی ‌زیر نظر استاد ارجمندش مرحوم «صفات الله خان جمالی» (موسس اولین مدرسه مدرن اسدآباد به نام جمالیه) به تکمیل تحصیلات پرداخت و جزو اولین محصلین این مدرسه بود. او به پیشنهاد استادش به جمع آوری اشعار «مشکوه اسدآبادی» پرداخت و به خواندن و مشق کردن دیوان «غبار همدانی» و دیوان «حقایق بیان» شیخ عبدالله مغربی پرداخت و با اشعار شاعران نامدار ایران خو گرفت و آشنا شد. مرحوم فتاحی زمانی موفق به دریافت مدرک دیپلم شد که در همدان کلاس ششم متوسطه وجود نداشت و در کرمانشاه امتحان داده و موفق به قبولی شد. وی سپس در رشته حقوق دانشگاه تهران پذیرفته شد اما تحصیل در این رشته را نیمه‌کاره رها کرد و بنا به عشق و علاقه‌ای که به ادبیات و معارف دینی و مسائل فرهنگی و اجتماعی داشت؛ راه تعلیم و تربیت را پیش گرفت و به درخواست پیر و مرادش مرحوم صفات الله جمالی به زادگاهش بازگشت و به استخدام آموزش و پرورش درآمد و به عنوان معلم در مدرسه‌ای که خود در آن تحصیل کرده بود، کار خود را آغاز کرد و سال‌ها در این مدرسه و دیگر مدارس روستاهای اسدآباد نظیر جنت آباد به تدریس پرداخت و در دهه ۳۰ خورشیدی به همدان مهاجرت کرد.

مطالب مرتبط

در این دوران علاوه بر تدریس در مدارس همدان مانند پروین اعتصامی، حافظ و کمال به همکاری با جراید و مطبوعات نیز می‌پرداخت و مقالات بسیاری در زمینه‌های اخلاقی، انتقادی، اعتقادی و اجتماعی در نشریاتی همچون: ماهنامه آیین اسلام در تهران و ندای میهن، مبارز همدان، ناطق، ندای اکباتان، در همدان به چاپ رسانید. مرحوم فتاحی به شهادت آثار بر جای مانده، قلمی با نفوذ و بنابر شهادت شاگردانش بیانی دلنشین و دلگشا داشت. اولین اثر او جمع آوری مجموعه اشعاری است به نام دیوان مشکوه اسدآبادی که توسط مرحوم جمالی به وسیله اعلامیه‌هایی به اهل ادب آن زمان معرفی شد.

زنده یاد فتاحی در کنار استاد خود مرحوم صفات الله جمالی، میدان امام همدان ۱۳۵۶
زنده یاد فتاحی در کنار استاد خود مرحوم صفات الله جمالی، میدان امام همدان ۱۳۵۶

در اوان جوانی جزوه‌ای ۲۰۰ صفحه‌ای در باب اخلاق نگاشت و آن را «پروانه شب» نام نهاد که ابتدا در ماهنامه آیین اسلام چاپ می‌شد. کتاب دیگری نیز در مضامین اجتماعی با نام «فرشته عصمت» به رشته تحریر در آورد. آخرین اثر وی نیز «بارقه» نام دارد که در دست چاپ است.

مرحوم فتاحی در سال ۱۳۵۷ پس از سال ها تلاش در امر تعلیم و تربیت به افتخار بازنشستگی نائل آمد و از آن پس بیش تر اوقات خود را مصروف گردآوری نوشته‌هایی کرد که در سالیان مختلف در نشریات به رشته تحریر درآورده بود. وی همچنین از ارادتمندان آیات عظامی همچون آیت الله بهاری و آخوند ملاعلی معصومی همدانی و در زمره نزدیکان این دو بود و محضر آن دو را درک و در خدمتشان تلمذ کرده بود. مرحوم فتاحی در سال‌های آغازین بازنشستگی طی یک سفر دوماهه از بسیاری از کشورهای اروپایی دیدن کرد که نتیجه آن سفرنامه ارزشمندی است که تاکنون متاسفانه به زیور طبع آراسته نشده است. وی که از مریدان مرحوم جمالی(متخلص به صفا) بود، تا آخر عمر به وی وفادار ماند و در کتابی موسوم به «یادنامه صفا» زندگی معلم و استاد خود را که «آقا مدیر» خطابش می‌کرد، گردآوری کرد و در ستایش استادش چنین سروده:
از صفات اله صفایی یافتم
وز جمالش قبله گاهی ساختم
نخ به نخ تار وجودم عشق اوست
خوش قبایی پیکر جان بافتم
از دیگر آثار مرحوم فتاحی می توان به: مجموعه گل، توبه و مراتب آن، زمان، توبه و مراتب توحید، فتوح ثلاثه، دنیا، لوکشف لنطا، امتیاز طبقاتی، زیبائی، امتحان، مرگ و زندگی، وجود دوری است، وجدیه ملا قلی جولا، شیخ محمد بهاری، حاج شیخ جواد انصاری، روح القدس اسدآبادی، قدافلح المؤمنون، وحی و اقسام آن، سالک مجذوب، لیله القدر، نفس ناطقه، شفاعت و آثار دیگر اشاره کرد. به‌رغم کارنامه پربار این معلم فرهیخته در زمینه‌های مختلف، متاسفانه هیچ‌کدام از آثار وی به انتشار نرسیده و نزد خانواده وی محفوظ است. معلَم فتاحی در شعر و شاعری نیز توانا بود و اشعاری از وی به یادگار مانده است. وی همچنین از خطی زیبا به ویژه نستعلیق تحریری نیز برخوردار بود و عشق و علاقه به کتاب و کتابخوانی از خصائل مهم اخلاقی وی بوده است، چنان‌که در باب این علاقه روایت شده است؛ روزی مرحوم فتاحی برای انجام کاری از اسدآباد به همدان رفته و در آن‌جا قصد خرید کتابی را داشته است و چون مبلغ کتاب به اندازه مبلغ کرایه ماشین همدان تا اسدآباد بود و او جز این مبلغ پولی همراه نداشته تصمیم می‌گیرد کتاب را خریداری کرده و با پای پیاده به اسدآباد باز گردد، وقتی به اسدآباد می‌رسد متوجه می‌شود هم کل کتاب را مطالعه کرده و هم متوجه سختی راه و گذر زمان نگردیده است.
مرحوم حیدر فتاحی سرانجام در ۱۹ تیر ماه سال ۱۳۸۰ رخ در نقاب خاک کشید و شاگردانش را با خاطرات و نوشته‌هایش باقی گذاشت و بنا به وصیتش در زادگاه خود اسدآباد مدفون شد. بر سنگ مزارش شعری را که خود خواسته بود حک کردند که چنین است:
در مرگ من
آنکه جاهل است
اشک می‌ریزد
عاقل است
عبرت می‌گیرد
عارف است
به وجد می‌آید
عاشق است
غزل وصال می‌خواند
همسر مرحوم فتاحی، حاجیه خانم سیدالسادات نصرت باقری (متوفی ۹۸/۵/۸) فرزند سید نعمت الله از خانواده سادات محله سیدان اسدآباد بود و حاصل زندگی مشترک این دو هفت پسر به نام‌های: جلوه (بازنشسته بهزیستی)، کوشش (دانش آموخته حقوق مقیم فرانسه)، مرحوم احسان (بازنشسته مخابرات اسدآباد)، محسن (بازنشسته اموزش و پرورش)، سعید (فعال فرهنگی و نویسنده)، زنده‌یاد وحید (جانبازِ شهید دفاع مقدس)، جمشید (کارمند فروشگاه زنجیره ای) است.

منابع:
مصاحبه با سعید فتاحی(متولد ۱۳۴۰)، فرزند زنده یاد معلَم فتاحی
نقل از کتاب «سیری در تاریخ فرهنگ و هنر اسدآباد» تالیف مهدی غنی پارسا

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.