طوقی اصیل همدانی و مربای آلبالو

*احسان فکا *نویسنده آقا رضا سرچشمه کاری به کار کسی نداشت. شادمانی، صاحب باغ رفته بود…

داستانی فراموش شده از سال‌های قحطی بزرگ

*نادر هوشمند مادری بود جوان، کمابیش سی ساله. دو کودک نحیف در یمین و یسار خویش…

عادت به نوشتن

قاسم‌زاده: فکر می‌کنم که نوشتن هم همین‌طور است. به اختیار فرد نیست. اگر اختیاری و زوری…

در همدان قهوه نمی‌روید

*احسان فکا *نویسنده برقیه این. ده دقیقه بهت قهوه می‌ده جلدی می‌ری ایتالیا. بر می‌گردی به…

سایه دوم تو

*نادر هوشمند ۱- شباهنگام تقریبا از همان مسیری که بالا آمده‌ای به پایین برمی‌گردی. از سراشیبی‌های…

درگزین تا کاشان؛ کتابی که همدان را به کاشان پیوند داد

*پرسش از همشهریان *حسین زندی *روزنامه‌نگار چندی پیش استاد «حسن عاطفی» از پژوهشگران کاشانی، تعدادی کتاب…

چه سرسبز بود {مکث طولانی} دره من

قسمت دوم *محمد رابطی ۱ – خواننده محترم باید بداند این یادداشت به هیچ‌وجه در قلمرو…

چه سرسبز بود {مکث طولانی} دره من

*محمد رابطی   روز گرمی است که جهنم آرام آرام از آسمان به زمین می­آید. چله…

اولین کسی که از متن لذت می‌برد، خودم هستم

ضرابی‌زاده: من کلا نوشتن را دوست دارم. هر نوشتنی که قبل از مخاطب خودم را راضی…

دوست داشتم دکه داشتم

*احسان فکا دوست داشتم دکه داشتم. در بزرگراهی گمشده‌، در مسیری سبز به سمت مه و…