شاه و کنیزت را بِکُش

*مریم رازانی *نویسنده شاید اگر کشور عزیزمان ایران درد و داغ دو سالِ کرونایی را در…

کمانچه‌نواز گوژپشت

*نادر هوشمند آن سال‌ها در سرتاسر محله خضر و پیرامونش کمتر کسی پیدا می‌شد که ماشاالله…

باید

*محمد فلاح به هزار زحمت و فلاکت، هن و هن کنان خودش را  به دستشویی رساند،…

ماجرای مرد خاکی

*نادر هوشمند عید نزدیک بود و آن روز صبح، من به بازار رفته بودم تا به…

اندر کیفیت دندان قاضی

  *محمدحسن شهیدی *نویسنده سال ۱۳۳۸ شمسی در کلاس دوم دبیرستان امیرکبیر همدان، دبیر ادبیاتمان آقای…

رویای گندم‌زار: یک شعر منثور

*نادر هوشمند توضیح ناشر: یک شاعر کم و بیش جوان کبودرآهنگی با تخلص «شعله» که بیشتر…

پیروز

*نادر هوشمند دودی سیاه و نفوذناپذیر، سراسر روستا را در بر گرفته بود و از هر…

رد پای آن‌که زیر برف، مدفون شد

*نادر هوشمند حوالی غروب بود که مَرد غریبه، پس از یک پیاده‏‌روی طولانی، ناگهان و بدون…

سیخ در سر

  *نادر هوشمند یک سیخ کباب تا نیمه در کاسه سر من فرو رفته است، درست…

من در من گم شده بود

بله! ده سالگی و آغاز دوره جدیدی از زندگی؛ بلوغ، نوجوانی. برخلاف خیلی از کودکان از…